احمد مجد الاسلام كرمانى
370
سفرنامه كلات ( فارسى )
عقد بستهاند و دختر را از نيچه آوردهايم و پانزده روز هم در خانه ما بوده بعد از پانزده روز پسرهاى « به تو » آمدهاند در پشت باغستان مخفى شدهاند و اسب هم همراه داشتهاند و محرمانه بتوسط يكنفر زن خبر دادهاند كه ما آمدهايم و حاضريم ، او هم از ميان زنها كه على الرسم تا مدتى در جزو تشريفات عروس بايد حاضر باشند برخواسته بعنوان آش پختن به مطبخ رفته و از آنجا آهسته خود را از خانه بيرون انداخته و به آنها رسانيده و فورا با آنها سوار شده به طرف نيچه رفته است ، بعد از دو سه روز كه ما تفحص و تحقيق كرديم فرستاديم عقب او كه برگردد اعتنا نكرده و نيامده است ما هم ناچار شده بحضور سركار حاكم متظلم شديم و برطبق تقريرات خودشان شهود مردانه و زنانه و كاغذ عقدنامه و صورت باشلوق و رسيد آن را اظهار داشتند . پسرهاى به تو را زير استنطاق كشيديم اولا اين دو جوان خيلى گردن كلفت و نانجيب به نظر ميآيند و از قراريكه اهل كلات و اجزاء حكومت ميگفتند ، كار آنها اغلب دزدى است بلكه مرحوم « به تو » هم در حياتش به همين كار مشغول بوده و حاجى حبيب نقل ميكرد كه پدر با سه پسر خود چندين نفر از تركمانان را كشتهاند و اموال آنها را بغارت بردهاند بارى اين دو نفر را يكىيكى استنطاق كرديم حاصل تقرير آنها اين بود كه . « اين زن پنج سال در خانه ما بود و عيال برادر مرحوم ما بود ولى كار تمام خانواده ما بدست او بوده و ما دو نفر ابدا عيال نداشتيم زندگانى ما بالتمام سپرده به اين زن بوده شش ماه قبل برادر بزرگ ما كه شوهر اين زن بوده فوت شد ولى اين زن از خانه ما نرفت و همانجا ماند و كما فى السابق اداره امور خانواده ما از هر جهت با او بوده تا چندى قبل كه ما هر دو نفر براى درو بصحرا رفته بوديم و تا ده پانزده روز در صحرا مانديم و ابدا به خانه نيامديم بعد از آنكه حاصل خودمانرا برداشته به خانه حمل كرديم ديديم اين زن در خانه نيست تحقيق كرديم گفتند دو سه نفر زن از اهل آغداش آمدند اينجا و او را بمهمانى باغداش بردند و چون طايفه و قبيلهاش در آغداش هستند خيال كرديم